تبلیغات
شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

ای صمیمی ای دوست

گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی

دیدنت " حتی از دور "

آب بر آتش دل می پاشد

آن قدر تشنه ی دیدار توام

که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم

دل من لک زده است

گرمی دست تو را محتاجم

و دل من به نگاهی از دور

طفلکی می سازد

ای قدیمی ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم

من صمیمانه به یادت هستم

آرزویم همه سرسبزی توست

دایم از خنده لبانت لبریز

دامنت پر گل باد


+نوشته شده در یکشنبه 6 تیر 1389 ساعت04:54 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

داستان کامل خسرو و شیرین نظامی‌ به نثر

هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری می‌‌شود و نام او را پرویز می‌نهد. پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدرمرتكب تجاوز به حقوق مردم

می‌شود. او كه با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یك روستایی بساط عیش و نوش برپا می‌كند و

بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می‌گردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی نصیب نمی‌مانند.

هنگامی‌ كه هرمز از این ماجرا آگاه می‌شود، بدون در نظر گرفتن رابطه‌ی پدر – فرزندی عدالت را اجرا می‌كند: اسب خسرو را

می‌كشد؛ غلام او را به صاحب باغی كه دارایی‌اش تجاوز شده بود، می‌بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه‌ی روستایی می‌شود.

خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده می‌شود. پس از این ماجرا، خسرو، انوشیروان- نیای خود را- در خواب می‌بیند. ا

نوشیروان به او مژده می‌دهد كه چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزله‌ی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به

جای آنچه از دست داده، موهبت‌هایی به دست خواهد آوردكه بسیار ارزشمندتر می‌باشند: دلارامی ‌زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شكوه و نوازنده ای به نام باربد.

مدتی از این جریان می‌گذرد تا اینكه ندیم خاص او – شاپور- به دنبال وصف شكوه و جمال ملكه‌ای كه بر سرزمین ارّان حكومت می‌كند،

سخن را به برادرزاده‌ی او، شیرین، می‌كشاند. سپس شروع به توصیف زیبایی‌های بی حد او می‌نماید، آنچنان كه دل هر شنونده‌ای

را اسیر این تصویر خیالی می‌كرد. حتی اسب این زیبارو نیز یگانه و بی همتاست. سخنان شاپور، پرنده‌ی عشق را در درون خسرو به

تكاپو وامی‌دارد و خواهان این پری سیما می‌شود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان می‌فرستد. هنگامی‌ كه شاپور به زادگاه شیرین

می‌رسد، در دیری اقامت می‌كند و به واسطه‌ی ساكنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنه‌ی كوهی در همان نزدیكی آگاه

می‌شود. پس تصویری از خسرو می‌كشد و آن را بر درختی در آن حوالی می‌زند. شیرین را  در حین عیش و نوش می‌بیند و دستور

می‌دهد تا آن نقش را برای او بیاورند. شیرین آنچنان مجذوب این نقاشی می‌شود كه خدمتكارانش از ترس گرفتار شدن او، آن تصویر

را از بین می‌برند و نابودی آن را به دیوان نسبت می‌دهند و به بهانه ی اینكه آن بیشه،  سرزمین پریان است، از آنجا رخت برمی‌بندند و

به مكانی دیگر می‌روند  اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو را كه شاپور نقاشی كرده بود، می‌بیند و از خود بیخود می‌شود. وقتی

دستور آوردن آن تصویر را می‌دهد، یارانش آن را پنهان كرده و باز هم پریان را در این كار دخیل می‌دانند و رخت سفر می‌بندند. در اقامتگاه

جدید، باز هم تصویر خسرو، شیرین را مجذوب  خود می‌كند و این بار شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمی‌دارد و چنان

شیفته‌ی خسرو می‌شود كه برای به دست آوردن ردّ و  نشانی از او، از هر رهگذری سراغ او را می‌گیرد؛ اما هیچ نمی‌یابد. در این

هنگام شاپور كه در كسوت مغان رفته از آنجا می‌گذرد. شیرین او را می‌خواند تا مگر نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید. شاپور

هم در خلوتی كه با شیرین داشت پرده از این راز برمی‌گشاید و نام و نشان خسرو و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان می‌كند و

همان گونه كه با سخن افسونگر خود، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار كرده، مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز

درمی‌آورد. شیرین كه در اندیشه ی رفتن به مدائن است، انگشتری را به عنوان نشان از شاپور می‌گیرد تا بدان وسیله به حرمسرای

خسرو راه یابد. شیرین كه دیگر در عشق روی دلداده‌ی نادیده گرفتار شده بود، سحرگاهان بر شبدیز می‌نشیند و به سوی مدائن می‌تازد.


از سوی دیگر خسرو كه مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت بزرگ امید، قصد ترك مدائن می‌كند. قبل از سفر به اهل حرمسرای خود

سفارش می‌كند كه اگر شیرین به مدائن آمد، در حق او نهایت خدمت و مهمان نوازی را رعایت كنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش می‌گیرد.

در بین راه كه شیرین خسته از رنج سفر در چشمه‌ای تن خود را می‌شوید، متوجه حضور خسرو می‌شود. هر دو كه با یك نگاه به

یكدیگر دل می‌بندند، به امید رسیدن به یاری زیباتر، از این عشق چشم می‌پوشند. خسرو به امید شاهزاده‌ای كه در ارّان در

انتظار اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری كه در كاخ خود روزگار را با عشق او می‌گذراند.
 

شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید؛ اما اثری از خسرو نبود. كنیزان، او را در كاخ جای داده و آنچنان كه خسرو

سفارش كرده بود در پذیرایی از او می‌كوشیدند. شیرین كه از رفتن خسرو به اران آگاه شد، بسیار حسرت خورد. رقیبان به واسطه‌ی

حسادتی كه نسبت به شیرین داشتند، او را در كوهستانی بد آب و هوا مسكن دادند و شیرین در این مدت تنها با غم عشق خسرو

زندگی می‌كرد. از سوی دیگر تقدیر نیز خسرو را در كاخی مقیم كرده بود كه روزگاری شیرین در آن می‌خرامید و صدای دل انگیزش در

فضای آن می‌پیچید. اما دیگر نه از صدای گام‌های شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش. شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن

آگاه می‌كند و از شاه دستور می‌گیرد كه به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد. شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن

می‌نهد و شیرین را در حالی كه در آن كوهستان بد آب و هوا به سر می‌برد، نزد خسرو به اران آورد. هنوز شیرین به درگاه نرسیده كه خبر

مرگهرمز كام او را تلخ می‌كند.  به دنبال شنیدن این خبر، شاه جوان عزم مدائن می‌كند تا به جای پدر بر تخت سلطنت تكیه زند. دگر باره

شیرین قدم در قصر می‌نهد به امید اینكه روی دلداده‌ی خود را ببیند؛ اما باز هم ناامید می‌شود.
 

در حالی كه خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود، بهرام چوبین علیه او قیام می‌كند و با تهمت پدركشی، بزرگان قوم را نیز بر

ضد خسرو تحریك می‌نماید. خسرو نیز كه همه چیز را از دست رفته می‌یابد، جان خود را برداشته و به سوی موقان می‌گریزد. در میان

همین گریزها و نابسامانی‌ها، روزی كه با یاران خود به شكار رفته بود، ناگهان چشمش بر شیرین افتاد كه او نیز به قصد شكار از كاخ

بیرون آمده بود. دو دلداده پس از مدت‌ها دوری، سرانجام یكدیگر را دیدند در حالی كه خسرو تاج و تخت شاهی را از دست داده بود.

خسرو به دعوت شیرین قدم در كاخ مهین بانو گزارد. مهین بانو كه از عشق این دو و سرگذشت شیرین با خوبرویان حرمسرایش آگاهی

داشت، از شیرین خواست كه تنها در مقابل عهد و كابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت سخن نگوید. شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد.


خسرو و شیرین بارها در بزم و شكار در كنار هم بودند؛ اما خسرو هیچ گاه نتوانست به كام خود برسد. سرانجام پس از اظهار نیازهای

بسیار از سوی خسرو و ناز از سوی شیرین،‌خسرو دل از معشوقه‌ی خود برداشت و عزم روم كرد. در آنجا مریم، دختر پادشاه روم را به

همسری برگزید و بعد از مدتی نیز با سپاهی از رومیان به ایران لشكر كشید و تاج و تخت سلطنت را بازپس گرفت. اما در عین

داشتن همه‌ی نعمت‌های دنیایی، از دوری شیرین در غم و اندوه بود. شیرین نیز در فراق روی معشوق در تب و تاب و بیقراری بود.

مهین بانو در بستر مرگ، برادرزاده ی خود را به صبر و شكیبایی وصیت می‌كند. تجربه به او نشان داده كه غم و شادی در جهان ناپایدار است و به هیچ یك نباید دل بست.


پس از مرگ مهین بانو، شیرین بر تخت سلطنت نشست و عدل و داد را در سراسر ملك خود پراكند. اما همچنان از دوری خسرو، ناآرام

بود. پادشاهی را به یكی از بزرگان درگاهش سپرد و به سوی مدائن رهسپار شد.
در همان هنگام كه روزگار نیك بختی خسرو در اوج بود، خبر مرگ

بهرام چوبین را شنید. سه روز به رسم سوگواری، دست از طرب و نشاط برداشت و در روز چهارم به مجلس بزم نشست و به امید

اینكه نواهای باربد، درد دوری شیرین را در وجودش درمان كند، او را طلب كرد. باربد نیز سی لحن خوش آواز را از میان لحن‌های خود

انتخاب كرد و نواخت. خسرو نیز در ازای هر نوا، بخششی شاهانه نسبت به باربد روا داشت.
آن شب پس از آن كه خسرو به شبستان رفت، عشق شیرین در

دلش تازه شده بود. با خواهش و التماس از مریم خواست تا شیرین را به حرمسرای خود آورد؛ اما با پاسخی درشت از سوی مریم مواجه

شد. خسرو كه دیگر نمی‌توانست عشق سركش خود را مهار كند، ‌شاپور را به طلب شیرین فرستاد. اما شیرین با تندی شاپور را از درگاه خود به سوی خسرو روانه كرد.

شیرین این بار نیز در همان كوهستان رخت اقامت افكند و غذایی جز شیر نمی‌خورد. از آنجا كه آوردن شیر از چراگاهی دور، كار بسیار

مشكلی بود، شاپور برای رفع این مشكل، فرهاد را به شیرین معرفی كرد.


در روز ملاقات شیرین و فرهاد، فرهاد دل در گرو شیرین می‌بازد. این اولین دیدار آنچنان او را مدهوش می‌كند كه ادراك از او رخت بر

می‌بندد و دستورات شیرین را نمی‌فهمد. هنگامی‌ كه از نزد او بیرون می‌آید، سخنان شیرین را از خدمتكارانش می‌پرسد و متوجه

می‌شود باید جویی از سنگ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا كند. فرهاد آنچنان با عشق و علاقه تیشه بر كوه می‌زد كه در مدت یك

ماه، جویی در دل سنگ خارا ایجاد كرد و در انتهای آن حوضی ساخت. شیرین به عنوان دستمزد، گوشواره ی خود را به فرهاد داد

اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین كرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آنچنان پر تب و تاب و بیقرار

ساخت كه داستان آن بر سر زبان‌ها افتاد و خسرو نیز از این دلدادگی آگاه شد. فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره ای كه با او داشت،

فهمید توان برابری با عشق او را نسبت به شیرین ندارد. پس تصمیم گرفت به گونه ای دیگر او را از سر راه خود بردارد. خسرو، فرهاد را به

كندن كوهی از سنگ می‌فرستد و قول می‌دهد اگر این كار را انجام دهد، شیرین و عشق او را فراموش كند.


فرهاد نیز بی درنگ به پای آن كوه می‌رود. نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حك كرد و سپس به كندن كوه با یاد دلارام خود

پرداخت. آنچنان كه حدیث كوه كندن او در جهان آوازه یافت. روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی ‌شیر برای او برد.

در بازگشت اسبش در میان كوه فرو ماند و بیم سقوط بود. اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد. خبر رفتن شیرین نزد

فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت او برای كندن سنگ خارا به گوش خسرو می‌رسد. او كه دیگر شیرین را، از دست رفته می‌بیند، به

دنبال چاره است. به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد می‌فرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند مگر در كاری كه در

پیش گرفته سست شود. هنگامی ‌كه پیك خسرو، خبر مرگ شیرین را به فرهاد می‌رساند، او تیشه را بر زمین می‌زند و خود نیز بر خاك

می‌افتد. شیرین از مرگ او، داغدار می‌شود و دستور می‌دهد تا بر مزار او گنبدی بسازند. خسرو نامه‌ی تعزیتی طنزگونه برای شیرین

می‌فرستد و او را به ترك غم و اندوه می‌خواند. پس از گذشت ایامی ‌از این واقعه، مریم نیز می‌میرد و شیرین در جواب نامه‌ی خسرو، نامه

ای به او می‌نویسد و به یادش می‌آورد كه از دست دادن زیبارویی برای او اهمیتی ندارد زیرا هر گاه بخواهد، نازنینان بسیاری در

خدمتگزاری او حاضرند. خسرو پس از خواندن نامه به فراست در می‌یابد كه جواب آنچنان سخنانی، این نامه است. بعد از آن برای به

دست آوردن شیرین تلاش‌های بسیاری نمود اما همچنان بی‌نتیجه بود و شیرین مانند رؤیایی، دور از دسترس. خسرو كه از جانب

شیرین، ناامید شده بود به دنبال زنی شكر نام كه توصیف زیبایی‌اش را شنیده بود به اصفهان رفت. اما حتی وصال شكر نیز نتوانست آتش

عشق شیرین را در وجود او خاموش كند. خسرو كه می‌دانست شاپور تنها مونس شب‌های تنهایی شیرین بود، او را به درگاه احضار

كرد تا مگر شیرین برای فرار از تنهایی به خسرو پناه آورد. شیرین نیز در این تنهایی‌ها روزگار را با گریه و زاری و گله و شكایت به سر برد.

روزی خسرو به بهانه‌ی شكار به حوالی قصر شیرین رفت. شیرین كه از آمدن خسرو آگاه شده بود، كنیزی را به استقبال خسرو فرستاد

و او را در بیرون قصر، منزل داد. سپس خود به نزد شاه رفت. شاه نیز كه از نحوه‌ی پذیرایی میزبان ناراضی بود، با وی به عتاب سخن گفت

و شكایت‌ها نمود و اظهار نیازها كرد اما شیرین همچنان خود را از او دور نگه می‌دارد و تأكید می‌كند تنها مطابق رسم و آیین خسرو

می‌تواند به عشق او دست یابد. پس از گفتگویی طولانی و بی‌نتیجه، خسرو مأیوس و سرخورده از قصر شیرین باز می‌گردد. با

رفتن خسرو، تنهایی بار دیگر همنشین شیرین می‌شود و او را دلتنگ می‌كند. پس به سوی محل اقامت خسرو رهسپار می‌شود و به

كمك شاپور، دور از چشم شاه، در جایگاهی پنهان می‌شود. سحرگاهان، خسرو مجلس بزمی ‌ترتیب می‌دهد. شیرین نیز در

گوشه‌ای از مجلس پنهان می‌شود. در این بزم نیك از زبان شیرین غزل می‌گوید و باربد از زبان خسرو. پس از چندی غزل گفتن، شیرین

صبر از كف می‌دهد و از خیمه‌ی خود بیرون می‌آید. خسرو كه معشوق را در كنار خود می‌یابد به خواست شیرین گردن می‌نهد و

بزرگانی را به خواستگاری او می‌فرستد و او را با تجملاتی شاهانه به دربار خود می‌آورد. خسرو پس از كام یافتن از شیرین، حكومت ارمن

را به شاپور می‌بخشد. خسرو نصیحت شیرین را مبنی بر برقراری عدالت و دانش آموزی با گوش جان می‌شنود و عمل می‌كند. در راه

آموختن علم، مناظره ای طولانی میان او و بزرگ امید روی می‌دهد و در آن سؤالاتی درباره‌ی چگونگی افلاك و مبدأ و معاد و بسیاری

مسائل دیگر می‌پرسد. پس از چندی، با وجود آنكه خسرو از بد ذاتی پسرش شیرویه آگاه است، به سفارش بزرگ امید، او را بر تخت

می‌نشاند و خود رخت اقامت در آتشخانه می‌افكند. شیرویه با به دست گرفتن قدرت، پدر را محبوس كرد و تنها شیرین اجازه‌ی رفت و

آمد نزد او را داشت اما وجود شیرین حتی در بند نیز برای خسرو دلپذیر و جان بخش بود. یك شب كه خسرو در كنار شیرین آرمیده

بود، فرد ناشناسی به بالین او آمد و با دشنه‌ای جگرگاهش را درید. حتی در كشاكش مرگ نیز راضی نشد موجب آزار شیرین شود و بی

صدا جان داد. شیرین به واسطه‌ی خون آلود بودن بستر از خواب ناز بیدار شد و معشوقش را بی‌جان یافت و ناله سر داد. در میانه‌ی ناله

و زاری شیرین بر مرگ همسر، شیرویه برای او پیغام خواستگاری فرستاد. شیرین نیز دم فرو بست و سخن نگفت. صبحگاهان، كه

خسرو را به دخمه بردند، شیرین نیز با عظمتی شاهانه قدم در دخمه نهاد و در تنهایی‌اش با او دشنه ای بر تن خود زد و در كنار

خسرو جان داد. بزرگان كشور نیز كه این حال را دیدند، خسرو و شیرین را در آن دخمه دفن كردند.


+نوشته شده در یکشنبه 6 تیر 1389 ساعت04:15 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

تقدیرم...

میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم.

من از تقدیر میترسم! از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است...

من فصل آینده را بلد نیستم

از صفحه های فردا بی خبرم...

نمی دانم در خط های بعد چه خواهد نوشت!

میگویم کاش قلم دست خودم بود...

کاش خودم مینوشتم...

فرشته ای به قلم سوگند میخورد و آن را به من میدهد!

میگوید:بنویس...

دعاهایت رابنویس و ذکرت را...

هر چه میخواهی بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست!

جز آن که چه می اندیشی سرنوشت دیگری نداری...

تقدیرت همان است که خود می اندیشی...

شب است و قلم در دست من..


+نوشته شده در شنبه 5 تیر 1389 ساعت06:26 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

  پدر جان روزت مبارک


+نوشته شده در جمعه 4 تیر 1389 ساعت10:50 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

 سال ها پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:

" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرمهستند."                       

                                            


+نوشته شده در جمعه 4 تیر 1389 ساعت10:32 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

سجــــده ای زد بر لــــب درگـــــاه او
پـر زلیــــلا شــد دل پـــــــــر آه او

گفت یــا رب از چه خـوارم کــرده ای
بر صلیــب عشــــق دارم کرده ای

جـــــام لیـــــلا را به دستــــم داده ای
واندر این بازی شکســتم داده ای

نشتر عشـقــــــش به جانــم می زنی
دردم از لیـــــــــلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشــق، دل خونم مکن
من کـــــه مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچـــــــــــــه دیگر نیستم
این تو و لیــــــلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایــــــــــــــت منم
در رگ پیدا و پنهانت منــــــــــــــم

سال ها با جور لیــــــــــــــلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختــــــــــــی

عشق لیـــــــــــــــــلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا بــــــــــاختم

کردمت آوارهء صحـــــــــــــــــرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشــــــــــــد

سوختم در حسرت یک یا ربــــــت
غیر لیــــــــــــــــــــلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولـــــی
دیدم امشب با منی گفتم بلـــــــــــــی

مطمئــــــــــــن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانــــــــــــــه ام در میزنی

حال این لیـــــــلا که خوارت کرده بود
درس عشقـــــــش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهـــــــــــت کنم
صد چو لیــــــــــلا کشته در راهت کنم


+نوشته شده در جمعه 4 تیر 1389 ساعت10:17 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

نیكی ما به دیگران ازائی ندارد

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی ما به دیگران ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه او را شناخت سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند

بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است


+نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1389 ساعت05:06 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

دلم برای سادگی های کودکی ام تنگ شده برای عصرهای

تابستانی که دلتنگ هیچ

اتفاق بدی نبودم برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال

میگذاشتم لحظه ای بی

هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم میکردم

و تا صبح  رویاهای

سپید و آبی میدیدم  دلم تنگ شده برای رها شدن در آغوش

گرم پدر 

 دلم برای آرزوهای نوجوانی  ام تنگ شده برای

خواندن شعرها و رمانها و افکار 

 یکی بود و یکی نبودنها! و نوازشهای گرم مادر . دلم تنگ شده

برای جوانی برای

قاصدکی که میگفتند خبر های خوب

می آورد . دلم برای حس و حال ناب عاشقی و آرزوهای رویایی 

 تنگ شده...

 

دلم برای زندگی تنگ شده

 


 


+نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1389 ساعت04:35 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

لیلة الرغایب

خدایا از همه ی رنج هایی که می کشیم آگاهیم و از همه ی خوشی هایی که در انتظارمونه خوشحال ...
خدایا ! نه به رنگه نه به لباس .. نه به صورت نه به لعاب ..
برای تو و نزد تو آرامش روحی و تقوا ملاکه ...
خدایا ! قسم به تمام عزیزانی که دوستشان داریم ..
قسم به همه ی اونایی که خودت گفتی دامنشونو بگیریم و دست از طلب بر نداریم تا کام ما بر بیاد ..
قسم به همه ی کسانی که یک آهشون زندگی رو تغییر میده ..
قسم به نفس کسانی که یک لحظه نگاهشون می تونه دنیا رو زیر و رو کنه ...
قسم به حرف حرف و کلمه به کلمه ی آدم هایی که فقط صداقت ارزونی می کنند و توقع صداقت دارند ...
خدایا به همه ی اون ها قسمت میدیم با وجود این همه رفیق و دوست و آشنا که امشب این توفیق رو داشتیم کنار هم باشیم ...
آن چه می خواهیم .. براش خودمون رو به در و دیوار می زنیم .. و به نفع و مصلحت ماست بهمون بده ..
خدایا خودت گفتی ..
خیلی وقتا ورود به دانشگاهی رو می خواهیم که شاید ورود بهش اول خوشبختی مون نباشه ..
گاهی وقتا رسیدن به کسانی رو می خواهیم که شاید نزدیک شدن به اون ها باعث بد بختیمون باشه و ندونیم ...
گه گداری آرزوی داشتن چیزی رو داریم که همش شره ولی در ظاهر و ببخشش به ما نیکو ...
خدایا ! طوری حقیقت رو به ما نشون بده که واقعیت ها رو بفهمیم و چیزی که به نفع مصلحت ماست رو بهمون بده ...
خدایا ! خدایا ! همیشه آرزو های قشنگ وقتی واسه ی دیگرون بخواهیمشون بر آورده می شه ...
همیشه اگر زیبایی های خودمون رو تو چشم دیگرون ببینیم چشمای ما هم قشنگ تر می شه ...
به ما این قدرت رو بده که کسانی که دوستمونم ندارند دوسشون داشته باشیم ...
خدایا این قدرت رو به ما بده که بتونیم به کسانی که دوستشون داریم بگیم دوست دارم ..

الهی امشب به همه آرزوهای قشنگتون که به صلاحتون هست برسید.

+نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1389 ساعت04:21 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت

خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم

با خود فکر کرد و فکر کرد

اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم

خداوند به او داد

اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم

خداوند به او داد 

اگر ..... اگر ....... واگر

اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود 

از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم 

خداوند گفت باز هم بخواه 

گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم 

گفت بخواه که دوست بداری 

بخواه که دیگران را کمک کنی 

بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی 

و او دوست داشت و کمک کرد 

و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند 

و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد 

رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست 

در نگاه و لبخند دیگران


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت10:01 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت09:54 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |

کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت09:45 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من

تو بخشاینده ی بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه ست

کلامت آیه هایی عاشقانه ست

تو را من سجده سجده می پرستم

که سر بر خاک بر زانو نشستم


 


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت09:40 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |

برای تو مینویسم برای تو مینویسم از اعماق احساسم

مینویسم تا بدانی تپش قلبم در سینه به خاطر توست

برای تو مینویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که

در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد.و از آنها گلستانی

جاودانه ساخت.برای تو مینویسم تا بدانی دوریت برای من

مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان

برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم

با فریادی خاموش که در لابلای هیاهوی عشق

گم شده.برای تو مینویسم ای عزیز دوست داشتنی

ای بهترینم.ای همه زندگیم.

دوستت دارم .


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت09:21 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |


چقدر سخت است منتظر کسی باشی

که هیچ وقت فکر آمدن نیست!!!

*************************

بذاز خیال كنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

 بذار خیال كنم هنوز یه لحظه از نیازتم

 اگه تموم قصه مون  هنوز ترانه سازتم

بذار خیال كنم هنوز پر از تب وتاب منی

 روزا به فكر دیدنم شبا پر از خواب منی

 بذاز خیال كنم بازم  منم توی دل تنگیات

 غروب كه  شد به یادمی

 تویی گفتی از طلوع عشق

 نگفتی که دوستم داری

 بذار خیال كنم منم  اونكه دلت تنگ براش

 اونی كه وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

 اون كه هنوز دوسش داری

 اون كه هنوز همنفس

 بذاز خیال كنم منم اونی كه بودنش بسه

 دوباره فال حافظ ودوباره توی فالمی

 بذار خیال كنم بذار اگر چه بی خیالمی

 بذاز خیال كنم بازم منم  توی دل تنگیات

 غروب كه  شد به یادمی

 تو گفتی از طلوع عشق

 نگفت که  دوستم داری


+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت09:08 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |


خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
 

+نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389 ساعت08:57 ق.ظ توسط taraneh | نظرات |

مواد غذایی با کالری منفی

شاید عنوان " کالری منفی" قدری باعث تعجب شود؛ به هر حال همه ی غذاها دارای میزان خاصی کالری هستند و هیچ غذایی را نمی توانید پیدا کنید که به هیچ وجه دارای کالری نباشد. کلیه غذاهایی که ما به طور روزانه مصرف می کنیم، دارای میزان مشخصی کربوهیدرات، پروتئین، و چربی هستند. باید توجه داشته باشید که کلیه ی غذاهای مصرفی، به عنوان یک منبع ضروری به منظور ایجاد انرژی محسوب می شوند که بدن با استفاده از آنها انرژی لازم برای خود را تامین می کند.

غذاها با کالری منفی به آن دسته از مواد غذایی اطلاق می شود که دارای کالری و میزان انرژی بسیار پایینی می باشند و بدن همان میزان انرژی را که به واسطه ی مصرف آنها جذب می کند، باید صرف هضم و جذب آنها کند. این نوع مواد غذایی میتوانند به کسانیکه در پی کاهش وزن هستند کمک کنند چرا که کالری کمی را در بردارند و بدن مجبور می شود تا از انرژی های ذخیره شده خود نیز در کنار آنها استفاده کند.

نظرهای گوناگونی در مورد رعایت رژیم غذایی بدون کالری ارائه می گردد. برخی از محققین بر این باورند که به هیچ دردی نمی خورند و جز ضرر چیزی برای بدن به همراه نخواهند داشت. برخی دیگر معتقدند که میزان کارایی و بهره وری این نوع رژیم ها به مواد غذایی بستگی دارد که در رژیم غذایی مورد مصرف قرار می گیرد. به عبارت دیگر می توان اظهار داشت که این غذاها کاملاً فاقد کالری نیستند، بلکه تفاوت در اینجاست که همان درصدی از انرژی که در این غذا ها وجود دارد، صرف هضم و گوارش و جذب این نوع مواد غذایی در بدن می شود. بنابراین نمی توانیم ادعا داشته باشیم که این غذاها فاقد کالری هستند؛ با این وجود تحقیقات جدید بر روی "کرفس" حاکی از این امر هستند که این گیاه به سختی در بدن هضم می شود و خیلی دیر آماده جذب میگردد. به همین دلیل میزان انرژی که آزاد می کند خیلی کمتر از میزان انرژی است که صرف هضم شدن آن می شود. از اینرو می توان اظهار داشت که کرفس دارای کالری منفی است.

البته هنوز هم به طور قطعی نمی توان ادعا کرد که غذاهایی با کالری منفی وجود دارند و نمی توان گفت که این امر حققیت دارد یا در حد یک تئوری مردود است. برای اثبات این تئوری نیاز به تحقیقات بیشتری است. به هر حال ما فقط روی این امر میتوانیم تاکید کنیم که مصرف غذاهایی که ظاهراً حاوی کالری بالایی نیستند، سبب می شود تا افراد بتوانند وزن خود را پایین بیاورند و همین امر خود می تواند به عنوان گزینه ی مثبتی برای یک شروع ایده آل پیرامون کاهش وزن دائمی قلمداد شود.

جدولی که در پایین مشاهده می کنید، لیستی از غذاهایی را ارائه می دهد که به نظر می رسد دارای کالری منفی هستند. نکته ی بسیار مهمی که در این میان باید همیشه به خاطر داشته باشید این است که بدن برای اینکه بتواند سالم باقی مانده و به فعالیت های روزانه خود ادامه دهد، نیازمند میزان خاصی کالری است. مصرف بیش از اندازه ی میوه ها، سبزیجات و یا گیاهانی که دارای کالری منفی هستند می توانند به شما کمک کنند تا وزنتان را کاهش دهید، اما باید تنها بخشی از رژیم غذایی روزانه شما را تشکیل دهند. بهره گیری از یک رژیم غذایی متعادل را هیچ گاه فراموش نکنید.

لیستی از سبزیجاتی که دارای کالری منفی هستند:

مارچوبه- بادمجان* - بروکلی - کلم* - هویج - کل کلم - کرفس* - کاسنی* - شاهی* - خیار* - رازیانه* - کدو* - تره فرنگی - کاهو* - ترب* - فلفل - تربچه* - اسفناج - گوجه فرنگی* - شلقم

 

میوه هایی که دارای کالری منفی هستند:

زردآلو - شاه توب* - توت سیاه - ترنج - گوجه سبز - گریف فروت - گلابی* - گرمک - لیمو - پرتقال - طالبی* - هلو - آلو - تمشک* - ریواس** - توت فرنگی - نارنگی - هندوانه

با آمیختن غذاهایی که دارای کالری منفی هستند به همراه یک منبع خوب پروتئین، نه تنها قادر خواهید بود تا اشتهای خود را کنترل کنید، بلکه سوخت و ساز بدن خود را نیز افزایش می دهید. در این وضعیت بدن با ذخیره ی آمینو اسید های لازم می تواند از افت میزان ماهیچه ها نیز جلوگیری بعمل آورد.

* نشان دهنده ی غداهایی با کالری منفی خوب هستند
** نشان دهنده ی غذاهایی هستند که کالری منفی آنها عالی است، اما باید با میزان کمی شکر جوشانده شوند.

 

 


+نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 ساعت02:59 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

« نوشیدنی گیاهی برای رفع سردرد »


گوجه فرنگی ------------------------------- 3 عدد 
فلفل سبز دلمه ای ----------------------- 1 عدد 
پیاز کوچک قرمز ---------------------------- 1 عدد 
کلم کوچک --------------------------------- 1 عدد
هویج ---------------------------------------- 4 عدد


تمام مواد را در مخلوط کن ریخته و با کمی آب لیمو یا سرکه ی سیب میل کنید.
 

+نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 ساعت02:51 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

 یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
 یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.
حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.
 چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.
  پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.
لئو‌ناردو داوینچی می‌توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی كند!

وقتی پاهایت‌ را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی، در ماسه فرو نمی‌روی.

دندانپزشك‌ها توصیه می‌كنند كه زمان مسواك زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورود ذرات معلقی كه بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.


اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی كه آغاز شده است پایان می‌یابد.

مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

وقتی كه عطسه میكنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا كه وقتی

عطسه می‌كنید قلب شما به اندازه یك میلیونیم ثانیه می‌ایستد.

خوك‌ها به لحاظ فیزیك بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.

وقتی كه به شدت عطسه می‌كنید، ممكن است یك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنید، ممكن است یك رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

تنها غذایی كه فاسد نمی‌شود، عسل است.
 تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستند.


+نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 ساعت02:30 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |

 گیاه شناسی

سویا قرنهاست که غذای مردم آسیا مخصوصا چین بوده است و چینی آن را همراه با برنج بعنوان غذای اصلی خود مصرف می کنند . ایالات متحدهآمریکا بزرگترین تولید کننده سویا می باشد و تقریبا دو سوم محصول کل دنیا را تولید می کند . سویا در ایران بنام (لوبیا روغنی ) ،( لوبیا چینی ) سوژا و دانه سویا معروف است . سویا گیاهی است یکساله دارای ساقه پرشاخه ، برگهای آن بیضی ، نوک تیز و سبز رنگ می باشد . میوه آن شبیه لوبیا سات که در هر غلاف آن سه تا پنج دانه جدا از یکدیگر وجود دارد . رنگ دانه سویا بر حسب انواع مختلف متفاوت است و برنگهای زرد ، سفید ،سیاه ، خاکستری و خالدار دیده می شود . دانه سویا به بزرگی یک نخود کمی مسطح و گرد است . دانه سیاه سویا بیشتر در طب گیاهی مصرف درد ولی از دانه زرد رنگ آن بیشتر برای روغن گیری استفاده می کنند . سویا بعلت داتشن پروتئین و مواد مغذی در تغذیه انسان بکار می رود . سویا از چین به نقاط دیگر دنیا راه یافته است و بطور وحشی در آن کشور وجود دارد . سویا در حدود 3500 نوع مختلف دارد که هر کدام آب و هوای مخصوصی را می خواهد .

ترکیبات شیمیایی: سویا از نظر 
ویتامین های گروه B بسیار غنی است و دارای مقدری ویتامین های C,D,E,K و کمی کاروتن می باشد . سویا همچنین دارای کلروفیل و آنتی بیوتیکی بنام کاناوالین نیز هست ‏،دانشمندان موفق شده اند که از لوبیای سویا یک نوع آنتی بیوتیک ارزان قیمت تهیه کنند که مورومیکس نامیده می شود و باکتریهای مضر روده را از بین می برد .جدول زیر مواد موجود در صد گرم دانه خشک و رسیده ،جوانه سویا ، شیر سویا و سبوس سویا را نشان می دهد: 

مواد
دانه خشک
جوانه سویا
شیر سویا
سوس سویا
آب 10 گرم 86 گرم 92/5 گرم 62/8گرم
پروتئین 34 گرم 6 گرم 3/4 گرم 5/6 گرم
چربی 17/7 گرم 1/4گرم 1/5 گرم 1/3 گرم
مواد نشاسته ای 29 گرم 4/7 گرم 2/2 گرم 9/5 گرم
کلسیم 226 میلی گرم 48 میلی گرم 20 میلی گرم 82 میلی گرم
فسفر 550 میلی گرم 67 میلی گرم 48 میلی گرم 104 میلی گرم
آهن 8/4 میلی گرم 1 میلی گرم 0/8 میلی گرم 4/8 میلی گرم
ویتامین آ 80 واحد 80واحد 40 واحد 7320 واحد
ویتامین ب 1 1/1 میلی گرم 0/25 میلی گرم 0/8 میلی گرم 0/02 میلی گرم
ویتامین ب 2 0/3 میلی گرم 0/2 میلی گرم 0/03 میلی گرم 0/25 میلی گرم
ویتامین ب 3 2/2 میلی گرم 0/8 میلی گرم 0/2 میلی گرم 0/4 میلی گرم

همانطور که گفته شد سویا از نظر مواد پروتئینی بسیار قوی است و در کشورهای فقیر از آن بعنوان جانشین گوشت استفاده می کنند . در جدول زیر سویا با گوشت مقایسه شده است: 

مواد
سویا
گوشت گاو
آب 9/87% 74%
پروتئین 36/67% 23/74%
چربی 17% 2/3%
پتاسیم 3/1% 54%
اسید فسفریک 1/47% 66%


بنابر این همانطور که در جدول بالا دیده می شود مقدار پروتئین سویا 1/5 بربر گشوت گاو می باشد و منبعی غنی از پروتئین است . برای درست کردن شیر سویا ، دانه سویا را له کرده و بمدت 24 ساعت تحت تاثیر آب قرار می دهند سپس آنرا صاف می کنند و بدین ترتیب نوشابه ای مانند شیر بدست می آید که منبع غذایی خوبی است که می توان بجای شیر گاو مصرف کرد .روغن سویا که از فشردن دانه های له شده سویا بدست می آید رنگ زرد مایل به قرمز درد و دارای بوی مخصوصی شبیه بوی لوبیا است و در حرارت 15 در جه منجمد می شود ولی درجه حرارت معمولی حالت روان درد. 

خواص داروئی: سویا مقوی و باد شکن است. 
  1. دانه سویا ، مدر ، تب بر و ضد سم است .
  2. در چین دانه سویا را بعنوان ضد سم مصرف می کنند.
  3. شیر سویا غذای مفیدی برای کودکان است.
  4. نان سویا برای مبتلایان به بیماری قند بسیار مناسب است زیرا اولا ارزش غذایی زیادی درد ثانیا مواد نشاسته ای که تبدیل به قند می شود در آن کم است.
  5. دانه های سبز سویا را له کرده و بصورت ضماد در آورید این ضماد برای زخم های آبله و سایر زخم ها مفید است همچنین برای رفع التهاب و قرمزی پای بچه ها که در اثر ادرار بوجود آمده مفید است .
  6. سویا برای مبتلایان به نقرس و رماتیسم و اشخاص ضعیف البنیه بسیار مفید است.
  7. سوس سویا برای تحریک اشتها بکار می رود.
  8. سوس سویا را برای از بین بردن بوی گوشت بکار می برند.
  9. سوس سویا را به غذاهایی که تردید درید سالم باشد بزنید سم آنرا خنثی می کند.
  10. سوس سویا ملین ، خنک کننده و ضد سم است.
  11. اگر زن حامله در معرض خطر سقط جنین باشد به او سوس سویا بدهید.
  12. اگر ادرار کسی بخون آلوده است سوس سویا درمان آن است.
  13. سوس سویا برای سوختگی پوست مفید است.
  14. فرآورده های سویا برای پیشگیری سرطان مفید است.
  15. سویا به فعالیت روده ها و دفع منظم سموم کمک می کند.
  16. سویا مقدار کمی گلیسیدر خون را پائین می آورد.
  17. برای تمیز کردن شریانها از فرآورده های سویا استفاده کنید حتی مبتلا به شرائین و در معرض خطر قلبی هستند اگر از سویا استفاده کنند و گوشت را از برنامه غذایی خود حذف کنند بزودی شریانهای آنها تمیز و جوان خواهد بود .
  18. سویا سنگ کیسه صفرا را شکسته و خارج می سازد و اگر از فرآورده های سویا استفاده کنید در بدن شما سنگ کیسه صفرا تولید نخواهد شد اگر سنگ کیسه صفرا درید رژیم خود رابه سویا تغییر دهید.
  19. سویا برای سلامت روده بزرگ و تنظیم تخلیه و دفع مواد زائد بسیار مفید است.
  20. سویا موثر برای درمان سرطان کولون است.
  21. سویا از سرطان سینه جلوگیری می کند.
  22. سویا منبع غنی هورمون استروژن است بنابراین می توان جانشین هورمونهای مصنوعی در دوران یائسگی باشد . پس خانم ها در دوران یائسگی بهتر است از فرآورده های سویا استفاده کنند .

طرز استفاده: فرآورده های سویا زیاد است و بسته به نوع سلیقه می توانید از آنها استفاده کنید مانند شیر سویا ، شیر بریده سویا ،بلغور سویا ، سویای بو داده ،پروتیئن سویا ، سوس سویا ، سویای تخمیر شده ،جوانه سویا و غیره...... 

 


+نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 ساعت02:24 ب.ظ توسط taraneh | نظرات |